یادداشت روزانه 1
ساعت ۳:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٤  کلمات کلیدی: یادداشت روزانه

شهید زندی اعتقاد خاصی به نوشتن کارهای روزانه خود حتی در سخت ترین لحظه های نبرد داشت.

متن یادداشت:

صبح هنگام یعنی حدود نزدیکهای بعد از ظهر به طرف منطقه بازگشتیم .

بدلیل تنگی وقت و شلوغی مراکز ارتباطی موفق به تماس حتی تلگرافی هم با چالوس نگردیدم. حتی استحمام هم نکردم - استحمام بعد از سلمانی- 


 
محل شهادت
ساعت ۳:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٤  کلمات کلیدی: محل شهادت

شهید زندی بارها به همسر و مادر خویش راجع به نحوه شهادتش موضوعاتی را گفته بود اما محل شهادتش را با دست خط خود روی کاغذ نوشت،

این جمله ایست که توسط شهید زندی در مورد محل شهادتش به نگارش درآمده:


 
زندگینامه شهید جاویدالأثر ایرج (یاسر) غرایاق زندی
ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٤  کلمات کلیدی: زندگی نامه

حضرت امام خمینی(ره) در مورد شهدا می فرماید: 

    «... از شهدا که نمی شود چیزی گفت، شهدا شمع محفل دوستانند ، شهدا در قهقهه مستانه شان» «و در شادی وصولشان، عند ربهم یرزقون (اند)»

 

 

    آنزمانی که باران با ترانه هایش آهنگی دلنواز می نواخت و برگ خزان پاییزی را نوازش می کرد و از نفوذش بر زمین حیات دیگری را نوید می داد، و باد خزان ابر ها را به رقصی عرشی تبدیل می ساخت به دیدگان ستاره ای بدرخشید ، و نورش بار دیگر مباهات خداوند را به یاد آورد که آنان کسانی هستند که من می دانم و شما نمی دانید «انی اعلم ما لاتعلمون-بقره آیه 30»  در چنین ذکری ایرج (یاسر) غرایاق زندی در یکم آذر 1343 در محله کردیچال کلاردشت بدنیا آمد. پدرش میرزا قلی مادرش معصومه از آسمان بلند بودند و ستاره ای را نمایان ساختند که نورش تمامی ظلمت را می درید، خدایا در دنیا از لطف تو محروم نگشتیم و ماندیم در احیای حق سراپا نشناسیم. پدر شهید که رخسار رنجور و زحمت کشیده را با خود داشت و دستانش زمختی دنیا را متجلی می ساخت به کارگری می پرداخت و شهید دوران طفولیت را در کلاردشت شاهد زحمت و رنج پدر بود و پدر برای تأمین مخارج زندگی  به چالوس مهاجرت کرد. 

 

    شهید زندی ، تحصیلات ابتدایی را در دبستان چهارم آبان «هفده شهریور فعلی» وآنگاه دوران راهنمایی را در مدرسه رازی «شهید حاجی نوری فعلی» گذراند و در اوایل مقطع دبیرستان بود که انفجار نور صورت پذیرفت و فریاد پیامبر گونه امام (ره) شهید زندی را به همراهی با انقلاب اسلامی کشاند.

 

    مادر شهید می گوید: از یک طرف «برای کسب علم ودانش خیلی ذوق و شوق داشت و رفتن به کلاس قرآن را خیلی دوست داشتند» و از طرف دیگر «برای بدست آوردن مخارج زندگی به همراه پدرش به کارگری (بنایی ، نجاری، برق کشی) و گاهی به نانوایی می پرداخت».

 

    شهید زندی در تابستان سال 1361 بعد از گذراندن دوره آموزشی در پادگان منجیل گیلان وارد گردان تخریب شد ، و بعد در عملیات رمضان در پاکسازی میادین مین نقش مهمی داشتند، و بعد به عضویت سپاه پاسداران در آمد، ودر سال 1363 ازدواج نمود.

 

    شهید بار دیگر شوق دیدار عاشقان ولایت در وجودش شعله کشید و در جبهه نبرد به عنوان جانشین تخریب لشکر مأموریت به انجام رسانید. شهید بعد از مدتی به پشت جبهه بازگشت وبعنوان مربی آموزش تخریب بمنظور کادرسازی افراد در خدمت به نظام مقدس جمهوری اسلامی و جبهه نبرد در پادگان المهدی (عج) چالوس مشغول شد ، شهید چندین بار در جبهه های نبرد مورد اثابت ترکش قرار گرفت و در پادگان نیز در حین آموزش «برنامه مانور آموزشی در اردوگاه مرزن آباد» بر اثر انفجار مواد منفجره دست چپ خود را تقدیم اسلام، انقلاب و امام (ره) نمود و از ناحیه چشم و گوش نیز دچار آسیب شدید شد، مادر شهید می گوید: ... وقتی مجروح شد «قطع مچ دست» دیگران فکر می کردند ایشان دیگر به جبهه نمی رود، اما ایشان می گفت ما باید برویم تا خدا این اللّه اکبر را از ما نگیرد .

 

 

    شهید زمانیکه خبر شهادت فرمانده خود شهید بردبار را شنید ، به سوی جبهه رهسپار شد و بعنوان مسئول تخریب در جبهه جنگ مشغول شد و در نتیجه در عملیات کربلای 5 در حین پاکسازی میادین مین وانفجار پل ارتباطی که با خود مواد منفجره زیادی حمل می کرد بر اثر پرتاب راکت از سوی هواپیمای دشمن و اثابت آن به مواد منفجره  در شامگاه 21/10/1365 در کانال پرورش ماهی عراق به شهادت رسید و اثری از جسم مطهرش باقی نماند ، اما مقداری از لباسش و پلاک موجود وی در گلزار شهدای چالوس محل شفاعت مومنین است.

٢٠/٢/٨۶


 
گزیده ای از وصیت نامه
ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٤  کلمات کلیدی: وصیت نامه

    شهید زندی وصیت نامه ای بسیار با ارزش از خود بجای گذاشته که بطور مختصر به آن می پردازیم :

    شهید زندی از خود می گوید که امیدوارم طاعتم هرچند قلیل و ناچیز و غیر قابل توجه است ، مقبول درگاه حق تعالی واقع گردد و خدای عزوعجل از دریچه فضل و بخشش بر ما بنگرد نه از دریچه عدل و عدالت که ما را تاب و توان عدالت خداوند متعال نمی باشد. از امام اینگونه که ، ابر مرد تاریخ اسلام است یاد می کند و پدر خود را به یاد قیام امام حسین (ع) می اندازد و مادر و همسر خود را دعوت به صبر و اجر خداوندی می کند، و از همسرش می خواهد که نسبت به حق الناس ادای دین نموده و حلالیت بطلبد و در حق فرزند آینده اش می خواهد که در حفظ و حراست و ساختن اخلاقیاتش و با ویژگی های ایثار وگذشت وخدمت در راه خدا و اعتقاد به مبانی اسلامی همت و دقت به خرج دهد.

    اما از شهید می گوید که ، خون شهدا توانبخش نهالهای ایمان و اخلاص و فداکاری، که طراوت وشادابی بهمراه خواهد داشت ، یاد می کند.

    در خاتمه به ذکر دعا می پردازد ، از خدای بزرگ پیروزی انقلاب اسلامی در جنگ تحمیلی ، و آرزوی سلامتی برای امام و ریشه کن شدن حکومت فاسد و غاصب اسرائیل صهیونیست را طلب می کرد.